ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
مقدمه 37
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
12 - رساله 13 - شاگرد 14 - شرح 15 - عنوان 16 - كتاب 17 - متن 18 - هامش و اينك تفسير آنها به ترتيب مذكور : 1 - اجازه : مصدر باب افعال است ، از جاز يجوز ، أجوف واوى ، از باب نصر بمعنى دستورى و اذن دادن به كسى براى كارى ، و اجازه علماء به يكديگر ؛ يا بدين است كه يكى اذن به ديگرى مىدهد در ورود در أمور شرعيه كه وظيفهء مجتهد است ، و آن را اجازهء تصديق اجتهاد گويند ، و اين چندان مقصود ما نيست . ديگر اينكه كسى به ديگرى اذن بدهد در روايت كردن حديث كه خود او هم از ديگرى اين اجازه را داشته باشد ، يا از زيادتر و آن هم بدينطريق اجازه داشته باشد ، و هكذا تا برسد بيكى يا بيشتر از ائمهء اثنى عشر عليهم السلام ، كه آن را اجازهء روايتى گويند ، و بيشتر ، ما در اين كتاب در مقام ذكر اين نوع اجازه هستيم . 2 - استاد : در « برهان قاطع » گويد : استاد بضم اول و سكون دال ، آموزگار و آموزاننده باشد ، و دانندهء صنعتى را در امور كليه و جزئيه نيز استاد گويند انتهى و در « المنجد » گويد : الاستاذ : المعلم المدبر العالم ( ج ) أساتذة و أساتيذ انتهى . و از اينكه آن را در اين دو كتاب لغت فارسى و عربى ذكر كردهاند ، معلوم مىشود اين كلمه اصلا فارسى باهمال دال است ، و در عبارات عربى آن را بعنوان تعريب به كار برده و دال مهمله را ذال معجمه نمودهاند . 3 - بياض : در « الذريعة 3 : 166 » فرمايد : بياض غالبا أجزائى را گويند كه أوراق آن از طرف پهنا باز شود ، زيراكه يكى از طرفين عرض آن هماره دوخته مىشود ، و از طرف ديگر باز مىگردد ، بر خلاف سائر كتب كه يكى از طرفين طول آن دوخته و از طرف ديگر باز مىشود ، چنانكه غالبا دفتر و سفينه هم آن را گويند كه مانند بياض باشد ، و گاه باشد كه بياض را مطلقا يا مقيدا بر كتابى اطلاق كنند ، و اگرچه دوختن و بازشدنش از طرف طول باشد . آنگاه چندين كتاب را نام برده كه أسماء آنها را بياض نهادهاند ، و همانا وجه تسميه اين نوع از مكتوبات به بياض اين است كه ، چندين ورق كاغذ سفيد ( مقصود ننوشته است نه رنگ مخصوص ) را اينطور بهم دوخته و همراه خود